خاطرات آسمونی ترین فرشته خدا
زیباترین فرشته آسمانی ، در یک روز داغ تابستانی بالهایت را در آسمان جا گذاشتی و با پاهای کوچکت وارد زندگیمان شدی و شادی و شور و نشاط را برایمان به ارمغان آوردی . هستی بخش وجودم ، نمیدانم چه خوبی به درگاه حق کردم که خدا مرا لایق دانست و زیباترین فرشته اش را در دامنم گذاشت . زیباترینم برایت از خاطراتت می نویسم تا بدانی با وجودت به من انگیزه زندگی دادی و برای شکرگذاری از خدا به خاطر یمن وجودت کاری جز نوشتن از من بر نمی آید . باشد که بخوانی خاطراتت را و بدانی که تو بود و نبود من بودی . نفس من عاشقانه دوستت دارم و عارفانه می پرستمت هر روز که میگذره من بیشتر از پیش عاشقت میشم مخصوصا الان که حسابی کنجکاوی و کلی کارا میکنی که بعضی اوقات از عصبانیت دیوونه ام میکنی اما تمام اینها فقط و فقط با یه لبخندت برطرف میشه خلاصه گل نازم دیروز واسه اولین بار بهت گوجه سبز دادم طبق معمول همشو کردی تو دهنت و بعد هم در آوردی و یه نگاه بهش کردی و فکر کردی توپه و قلش دادی رو زمین . الان که اینها رو می نویسم تو خونه چهار دست و پا راه میری و همه جا سرک میکشی و یاد گرفتی خم میشی و از لای پات ما رو نگاه میکنی و دالی میکنی و میگی ( ده ) امشب به اتفاق شما و بابایی رفتیم پارک و بعد از کلی بازی ، پفک و چیپس خریدیم و رفتیم بالای کوه و نشستیم به خوردن و من و بابایی حرف می زدیم وقتی هم که به شما نگاه کردیم قیافه ات شده بود عین پفکا کلا شما لطف کرده بودی و لباسای نویی که تنت کرده بودمو برای زیبایی بیشتر پفکی کرده بودی . وقتی هم داشتیم بر می گشتیم فرمون ماشین رو گرفته بودی و ول نمی کردی و جیغ می زدی که بابایی دستشو برداره که شما رانندگی کنی منم چند تا عکس ازت گرفتم به عنوان مدرک جرم !!!! همه نی نی ها همیار پلیسن اما شما قانون رو نقض می کنی واقعا عیییییییییبه آقا سبحان اینجا همه حواست به جلوته که یه وقت تصادف نکنی و به هیچ کس محل نمیدی اینجا هم چون من صدات زدم و حواستو پرت کردم عصبانی شدی و سرم داد زدی اینم قیافه ناراحتت موقع دعوا کردن من پرنس من دوستت دارم یه دنیییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییا عاااااااااااااااااااااشقتم بووووووووووووووووووووووووووووووووووووووس سلام به روی ماه زیباترین گل هستی دیروز من و شما و بابا رفتیم بازار و کمی تو خیابون راه رفتیم و چون من یکم خرید داشتم رفتیم تو یک مغازه که فروشنده اش یه خانوم بود همون طور که من مشغول خرید بودم فروشنده که با من حرف می زد لیوانشو آب کرد که بخوره که تا شما صدای آب رو شنیدی شروع کردی به جیغ زدن و دست و پا زدن که یعنی من آب می خوام اون بنده خدا هم آب از گلوش پایین نرفت و بهت آب داد و شما چنان با ولع آب می خوردی که دل همه ما برات کباب شد . پسر نازنینم در تک تک زوایای زندگیم حضور تو پررنگ ترین حادثه شیرین است . دوستت دارم آرام جان بووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووس سلام به شاپسر من امروز برای اولین بار دو تا میوه رو امتحان کردی یکی کیوی بود که هی می خوردی و با تعجب به کیوی نگاه میکردی که ببینی این چیه . دومین میوه هم طالبی بود که بیشتر از خودش پوست میوه نظرت رو جلب کرده بود و بعد از اینکه کلی طالبی ها رو مشت کردی پوستش رو برداشتی و گاز می زدی و لثه هاتو باهاش می خاروندی . زیباترینم عاشقانه می پرستمت دوستت دارم یه دنیا بوووووووووووووس سلام قند عسل من چند روز پیش طبق معمول همیشه داشتی با تلفن بازی میکردی که من بهت گفتم سبحان جون به مامان جون زنگ بزن و الو کن . شما هم در کمال ناباوری گوشی تلفن رو گرفتی رو گوشت و گفتی : ( ااا ) و مثلا داشتی با مامان جون صحبت میکردی . تازگیا وقتی بهت میگم مامانی رو بوس کن دهنت رو باز میکنی و میذاری رو صورت من و به حساب خودت بوسم میکنی اما به جای بوس کلی صورتمو تفی می کنی . وقتی می فهمی می خوایم بریم ددر با همه وسایل خونه بای بای میکنی و تو خیابون هم وقتی سوار ماشین هستیم با مغازه ها و آدما بای بای میکنی و کلا هر کسی که ببردت بیرون رو دوست داری و همش آویزونش میشی که یعنی بریم بیرون . همه کس مامانی عااااااااااااااااااااااشقانه می پرستمت . دیوووووووووووونه وار می خوامت . بی نهااااااااااایت دوستت دارم . بوووووووووووووووووووووووووس رو لپای سفیدت آخ که چه می چسبه سلام گل قشنگ مامانی چند روزه که حال نداری و همش نق میزنی و حالتهای سرماخوردگی داری اما مثل همیشه چه مریض باشی چه نباشی بیرون رفتن رو به قول ما ددر و دوست داری امروز که می خواستیم بریم بیرون مامان جون ازت پرسید : سبحان جان کجا میری ؟ منم گفتم به مامان جون بگو ددر و در کمال ناباوری شما رو به مامان جون گفتی : ددر ؟؟؟؟ و من و مامان جون کلی ذوق کردیم . خبر جدید اینکه خاله مینا ( دوست مامان ) این شب جمعه مراسم نامزدیشه و بلاخره تنها دوست مامانی که مجرد بود عروس شد الان که دارم برات می نویسم از بیمارستان و کلانتری میایم . سر شب خاله سارا مهمونی زنونه داشت و بعد از مهمونی من به بابایی زنگ زدم بیاد دنبالم و بابایی گفت سبحان خوابه اگه می تونی با سارا بیا و همین شد که من و خاله به سمت خونه حرکت کردیم که تو راه یک موتوری از عقب به ماشین خاله خورد و یکی از سرنشینهاش پاش شکست و من که از یک طرف تو شوک تصادف بودم باز مراقب خاله بودم که با وجود اینکه حامله بود کاریش نشه خلاصه بابایی و آقاجون و بقیه هم اومدن و ماشین رو بردیم پارکینگ و بعد رفتیم کلانتری و بعدم بیمارستان به عیادت مصدوم خلاصه امروز روز واقعا پرماجرایی بود که بلاخره به خیر گذشت . سلام گلابتون مامان یه خبر خوب خوب ؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟!!!!!!!!!!!! آرررررررررررررررررررررررررررررررررررره بلاخره دیروز خاله سارا رفت سونوگرافی و ما فهمیدیم که نی نی خاله دخمره هورررررررررررررررررررررررررررررررررررررررررررررررررا یه دخمر ناز نازی بعد از چهار تا پسر خداییش هم ذوق داره خلاصه دخمر خاله جون تو راهه و ان شا الله سالم و سلامت باشه سلام به روی ماه موش بلا و شیطون خونه این روزا واسه خودت آقایی شدی که نگو !!!! تو خونه چهاردست و پا میری و به همه جا سرک می کشی . کلا هیچی تو خونه از دستت در امان نیست . خونه رو هم که نگوووووووووووو ؟؟!! هر کس از در بیاد فکر میکنه بمب منفجر شده تو خونه . هر موقع هم دعوات میکنم با مظلومیت نگام میکنی و بهم لبخند میزنی بیشتر از همه به توپهات علاقه داری و روی زمین قلشون میدی و دنبالشون میری و کلی سرت گرم میشه . سر سفره غذا هم علاقه فراوون به قابلمه و کفگیر داری و باهاشون بازی میکنی . همه نمکدونامون رو از بس کردی تو دهنت سوراخاش بسته شده و نمک نمی ریزه . تو خونه میگردی و به محض اینکه کوچکترین آشغالی رو زمین ببینی برمیداری و می کنیش تو دهنت. کشوهای کمدت رو میکشی و همه وسایلاتو میریزی بیرون و طبقات عروسکات رو می گیری و بلند می شی و همه عروسکا رو می ریزی پایین و از هر در نیمه بازی که ببینی مثل موشا سرک میکشی که ببینی چه خبره . چند روز پیش واسه اولین بار گفتی (آبه) و من کلی ذوق کردم اما هر کار کردم دیگه تکرار نکردی . معنی همه حرفهای ما رو می فهمی و کلی بابایی شدی و از بغل بابات پایین نمیای . ماما و بابا و آقا رو قشنگ میگی و بعضی اوقات دعوامون میکنی و میگی ( ااا ) . خلاصه کلی بلا شدی عشق من نفس من دوستت دارم فراووووووووووووووووون عاااااااااااااشقتم یه دنیا یه بوس گنده رو گونه های سفید بلوریت سلام عزیزترین موجود هستی . چند روز پیش وقتی که بیدار شدی گذاشتمت جلوی تلویزیون و خودم رفتم تو آشپزخونه که صبحونه بیارم و شما داشتی برنامه اتل متل تماشا رو نگاه میکردی و من از تو آشپزخونه حواسم به تو بود که یه دفعه خاله سارای تو برنامه (مجری) گفت بچه ها دست بزنین و در کمال ناباوری من بعضی اوقات دوست دارم داد بزنم و بگم دووووووووووووووووووووووووستت دارم یه دنیاااااااااااااااااا ماچچچچچچچچچچچچچچچچچچچچ رو لبای قشنگت سلام به نازگل ترین پسر دنیا که مامانیش عاشقانه دیوووونشه از شیطنتهات که من پای کنجکاوی میذارمشون هرچی بگم کم گفتم دیگه از تو خونه هم فراتر رفتی و هر وقت میخوایم بریم بیرون توی ماشین میری بغل بابایی و به حساب پشت رل می شینی و فرمون رو محکم می چسبی و اجازه نمیدی بابا رانندگی کنه هر وقت هم که بابایی به زور تو رو میده بغل من کلی جیغ و داد راه میندازی . خلاصه ما رو به کاری که می خوای اجبار میکنی . درست روز دوم اردیبهشت امسال بود که شما برای اولین بار ریواس خوردی و چون برات یکم عجیب بود که این چه جور میوه ایست یکم گاز میزدی و یکم بهش نگاه میکردی . امروز برای اولین بار بعد از اینکه کلی تو سینه خیز کردن مهارت یافتی تونستی در حدود دو قدم چهار دست و پا کنی و جلو بری و من چقدر ذوق کردم . تازگیا وقتی بیدار میشی خیلی سریع پا میشی می شینی و اگه تو تختت باشی کناره تخت رو میگیری و بلند میشی و من از ترس اینکه بیفتی کلی دور و بر تخت پتو پهن کردم . عزیز دلم میخوام بدونی فقط به خاطر تویه که نفس میکشم و قلبم توی سینه می تپه بی نهایت دوستت دارم یه دنیا بوووووووووووووووس نثار روی ماهت سلام مهگل من اول از همه ورودت به ده ماهگی رو تبریک میگم چند روز پیش رفتیم بهداشت تو این ماه قدت 75 سانت بود اما وزنت تغییری نکرده بود اونم به دلیل اینکه این مدت مریض بودی و به خاطر دندونات اسهال شده بودی و تب میکردی چون دندونهای سفتی داری و با اینکه خیلی اذیت میشی اما هنوز هیچی در نیومده و زیر لثه هات مونده اما برعکس دندونات که دیر در میان خودت پیشرفت عالی داشتی الان به خوبی سینه خیز میکنی و با کمک راه میری ، همه رو میشناسی ، بای بای میکنی ، نای نای میکنی ، هرچی هم بخوای دستت رو به سمتش دراز میکنی و میگی ( اده ) و خلاصه همه کشوهای کمدت رو میکشی و توشو با تعجب نگاه میکنی ، از ته دل ذوق میکنی ، هر صدایی رو که واست تکرار میکنم تو هم تکرار میکنی . دیشب تولد نازنین ، دختر عمه فاطمه ، بود و ما هم دعوت بودیم و شما کلی ذوق داشتی که دور و برت شلوغ بود و همش سعی میکردی کلاهت رو از سرت برداری ، به سمت شیرینی ها و کیک و بستنی ها یورش می بردی و سرو صدا میکردی که یعنی بهم بدین . زیبای هستی دووووووووووووووووستت دارم عاشقانه یه بوووووووووس گنده رو لپای سفیدت سلام به روی ماهت . همونطور که قول دادم عکسهای مسافرت رو برات گذاشتم که از اولین مسافرتت یادگار برات بمونه اینجا شما در حال کندن برگهای یه درخت تو قشم هستی که طبق معمول بعد از کندن می خوریش و اما شیراز و آرامگاه حافظ اینم باغ دلگشای شیراز و شما که رو دوش بابایی هستی و کیف میکنی اینم یه کوه تفریحی با یه آبشار زیبا تو شیراز که شما و بابایی از پله هاش میرین بالا و اینم آرامگاه سعدی و اما دروازه قرآن معروف شیراز و نقش رستم توی راه شیراز اینجا هم پاسارگاده و اینم آرامگاه کوروش کبیر جاهای دیگه هم از جمله تخت جمشید و ارگ کریم خان و ... رفتیم اما شما خواب بودی و نتونستم ازت عکس بگیرم دلبر مامانی اینم یه عکس قشنگ از شما در حالیکه آماده شدی بری عید دیدنی اولین سال تحویل : کرمان اولین کباب : شیراز اولین پله برقی : پاساژهای درگهان و قشم اولین بستنی قیفی : قشم اولین توت فرنگی : قشم اولین هندوانه : حاجی آباد اولین انجیر تازه : یزد و اما در فروردین 1391 شما موفق شدی بعد از کلی تلاش سینه خیز بری و جدیدا چهار دست و پا اما عقبکی میری . تازه یاد گرفتی بای بای کنی اما دستت رو کج میگیری که هرکی ندونه فکر میکنه نای نای میکنی کوچولوی نازنینم میخوام اینو بدونی که مامانی می میره واست سلام به روی ماه و زیبات که مامانی رو دیوونه کرده بلاخره بعد از این همه مدت اومدم تا خاطرات این مدت رو برات بنویسم . جونم برات بگه که روز 29 اسفند پارسال بود که من و شما و بابایی با خانواده خاله سارا و مامان جون و آقاجون به قصد سفر یا علی گفتیم و حرکت کردیم . شب اول راور کرمان بودیم و برای سال تحویل توی یه پارک تو کرمان بودیم و بعد از سال تحویل که اولین سال تحویل شما بود بعد از گرفتن عیدی از خاله و مامان جون و آقاجون به سمت قشم راه افتادیم . شما هم چون عادت داشتی تو ماشین بخوابی تو راه همش خواب بودی . شب به اسکله رسیدیم و سوار لنج شدیم و چون شما خواب بودی نتونستی دریا رو ببینی پس در نتیجه هیچگونه عکسی از آن شب در دسترس نیست . از صبح روز بعد بود که گردش شروع شد و چون کالسکه ات رو برده بودیم شما تو کالسکه می نشستی و کروک رو هم می کشیدی و کلی ذوق میکردی که از صبح تا ظهر و از عصر تا شب همش در حال گردشی هر وقت هم که جناب شاهزاده تشنه می شد بابایی زودی براش آبمیوه می خرید و شما هم همشو تا ته می خوردی . خلاصه جوری شده بودی که صبح بعد صبحانه سر و صدا میکردی که یعنی ( زود باشین ببریدم گردش ) خلاصه در راه برگشت به شیراز رفتیم و شما برای اولین بار آرامگاه سعدی و حافظ ، باغ دلگشا ، ارگ کریم خان ، تخت جمشید ، شاهچراغ ، نقش رستم و ..... کلی جاهای دیگه رو دیدی و کلی عکس گرفتی که در اولین فرصت همش رو برات میذارم تو وبت . بعد از شیراز به یزد رفتیم و کلی شیرینی یزدی خریدیم که شما با اشتهای کامل اونا رو نوش جان میکردی . خلاصه شب 12 فروردین به خونه رسیدیم و واسه روز سیزده بدر هم با خانواده بابایی رفتیم سر زمینهای بابا حسین ات که عکساتو حتما تو وب خواهم گذاشت . دلبر کوچولوی من دوستت دارم به تعداد نفسهایی که کشیدم و خواهم کشید عاشقانه می پرستمت . یه دنیا بووووووووس رو گونه های مخملیت سلام به زیباترین پسر دنیا که مامانیش عاشقانه می پرستش اول از همه مامانی تنبل اومده به شما عزیز دل سال 1391 یعنی اولین نوروز زندگیتو که سال نهنگه بهت تبریک بگه البته با کلی تااااااااااااااااااااااخیر !!!!!!!!!!!! سلام به روی ماه و خوشگل زیباترین پرنس دنیا که الهی مامانیش فداش شه جونم برات بگه که تازگیا یه خرگوش واست خریدیم که گیتار می زنه و می خونه 






















![]()














شما تند تند شروع کردی به دست زدن و من کلی از این بابت ذوق کردم .


![]()



























![]()






![]()
و همزمان سرشو تکون میده و می رقصه
و شما بادیدنش ذوق میکنی و سر سر میکنی و دست میزنی
و می خندی .![]()

| قالب جدید وبلاگ پیچك دات نت |



















